|
خاطرات را زنده کنیم همان گونه که به ما جان دادند تا زندگی کنیم : دلتنگی شاید مثل گیر افتادن گنجشکی است در لابه لای پنجره ، مثل حال و هوای موج هایی که با برخورد به صخره از هم می پاشند ، مثل گریه کودکی برای عروسکش ، مثل انتظار شبانه آفتابگردان برای طلوع دوباره خورشید ، مثل زمانی که حتی برای یک دم ، نفس کم می آوری ! مثل بغض نشکسته ، آه بارانی دل ... و دلتنگی دریاست که انتهایش پیدا نیست .. و دریا زیباست ...! * آنجا که ایستاده می خوابم ، عمیق تر از هر خوابی ، دلم شانه هایت را التماس می کند ... و چه سخت است بی تو بودن و بی تو زیستن ! قلب من و تو را پیوند جاودانه مهری ست در نهان پیوند جاودانه ما ناگسسته باد تا آخرین دم از نفس واپسین من این عهد بسته باد ....! "حمید مصدق" هنوز تمام آسمانها را به دنبال تو سیر می کنم هنوز تمام پنجره ها را به امید روی تو باز می کنم هنوز خش خش برگ ها را به پای قدم های تو می نویسم هنوز چشمانم را برای یک لحظه تنها یک لحظه با تو بودن می بندم و رویای تو سیرابم می کند هنوز باد که خودش را به در می کوبد می گویم : آمدم ! و در به هوای تو باز می شود ... با/بی ربط : خودت را از کسی پس نگیر ، شاید این تنها چیزیست که او دارد .... با خیال تو اوج می گیرم ،سبز می شوم و بالا می روم .... می خواهم با تو تا بی نهایت پرواز کنم .... دل دریایی ات آبی ام می کند .... غرق می شوم در آب زلالت .... امید دارم ، امیدوارم ....به زندگی ، به خودم ، به .... و "حافظ " به من انرژی می دهد و صورتی ام می کند .... آه .... نیستی ... وقتی نیستی ..! نه ...!! اینها فکرهای خاکستری ست که گاه می خواهد در ذهنم حک شود اما نیامده ، پاک می شود ... با تو می نویسم ... با تو از بودن می نویسم ... از لبخنــــد ... از زندگی... از خدا ... و نورانی می شوم... گرمای محبتت .... داغم می کند ..... نارنجی می شوم .... قلبم را از کینه ،نفرت و هر آنچه که مانع از رسید به توست پاک می کنم ... سپید می شوم... و عشق تو سرخم می کند .... صدا کن مرا. پ.ن : صدای آب می آید ..... به بهانه ١۵ مهـــر ، سالروز تولد عارف آب و زمین و درخت .... سهراب .... تو را به ستاره ها قسمت می دهم به من بگو که در شب چشمانت چه داری که اینگونه آرامم می کند ؟؟!! . . . . . می خواستم بنویسم از درونم ، از احساسم اما کلمه ها هم در مقابل تو کم می آورند .... پ.ن : دیشب از لب پرتگاه خلوتم سُر خوردم اگر پل خیال تو نبود در هجوم رودخانه تنهاییم می مُردم ..... بگذار فاصله ها را کم کنیم تبسمی کافیست تا دیوارهایی که میان ما ایستاده اند ، ویران شوند و من آینه ای شوم از تو بگذار در نگاه تو برق چشمهایم را ببینم و در آسمان دیده ات آبی شوم ...!!
گوشه محراب ابروی تو می خواهم ز بخت
تا در آنجا همچو مجنون درس عشـــق از بر کنم ....
عشق مثل یه جواهر می مونه ، علت ارزشش کمیاب بودنشه ! اگه ما ای جواهر رو تو دست و پا حراج کنیم دیگه از ارزش میفته ! عشق قشنگیش به اینه که به زبون نیاد ! عشق شیرینیش به اینه که توش جدایی باشه ، البته نه جدایی کامل ! عشقی که از نگاه خونده بشه زیبایی داره نه از زبون ! قبول داری ؟!!! نویسنده : ... ! با / بی ربط : دختر خاله عزیزم پیوندت رو در چنین روز با شکوهی ( عید مبعث ) تبریک می گم امیدوارم سال های سال در کنار هم زندگی کنید و خوشبخت باشید . آرزومند آرزوهای زیبایت !
|